افسردگی

سلام آقای دکتر،من از بچگیم چیزی یادم نمیاد به غیر 2 یا 3لحظه که نگرانم ودارم دنبال مادرم میگردم.از 5 ابتدایی تنهایی که همیشه باهام بود رو هنوز حس میکنم از همون موقع من یکسری ادمایی رو تو ذهنم ساختم ،بعد شروع کردم رو برگه نوشتن انقد باورشون داشتم که وقتی بدوستم نشون میدادم بخونه میگفتم واقعین نمی دونم شاید خجالت میکشیدم اونا بفهمن من چه فکرایی میکنم ازشون داستان درست کردم ولی از این کار خسته شدم ولش کردم.همیشه تنهاییو انتخاب میکردم حتی نامزدی خواهرم من رفته بودم پشت بام خونمون که تنها باشم.خیلی زود ناراحت میشم. 15 سالگی مامانم ترکمون کرد و من ناراحت بودم ولی حلا که فکرشو میکنم زیاد برام مهم نبود روزی که دانشگاه یه شهر دیگه قبول شدم رفتم از اینکه دیگه تهران نیستم خوشحال بودم ،احساس میکنم کسی رو نمی تونم بیشتر از چند روز تحمل کنم خلی تو رفتارم تغییر حالت دارم. حالا بازم اون شخصیتا باهامن اون هستن که بهم میگن چیکار کنم هر کدومشون مال یه دوره اند.10سال 15 ،30 سال پیش وخیلی مسائل دیگه به نظر تون من مشکل خاصی دارم به خصوص 5 سال با یه نفر که اسکیزوفرنی داره دوستم (قبلا دربارش با شما مشورت کردم)

این نوشته در مشاوره روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به افسردگی

  1. دکتر امیر سخاوتی می‌گوید:

    من فکر می کنم خوبه که شما بتونید با یک مشاور رابطه داشته باشید چون هم میتونید بفهمید که مشکل خاصی هست یا نه؟ هم می تونید تجربه خوبی از یک رابطه متفاوت داشته باشید و این تجربه برای شما لازم و مفید است

  2. ehsan123 می‌گوید:

    شاید اگه در جمع قرار بگیرید برای شما بهتر باشه

پاسخ دهید